آدم ها از غربال زمان ناخواسته عبور می کنند !
گاهی بعضی خاطرات و اتفاقات را که مرور می کنم با خودم می گویم چقدر مدیون توام ! چه دردهایی که با گذشتن ات برام قابل تحمل تر شد و چه روزهای بدی که اگر قرار بود در آن لحظه ها بمانم نابود می شدم !خیلی ها شکایت داریم از زود گذشتن ات ...از پیر شدن ...از دست دادن خیلی چیزها ... سخت است ببینی روز به روز به تارهای موهای سفیدت اضافه می شود و چین و چروک های چشم هایت خبر از کم شدن فرصت و آماده شدن برای رفتن می دهد ...خیلی سخت است که ببینی هفته ها ...روزها ...و حتی سال ها چقدر سریع و بی محابا می گذرند و هیچ اختیاری برای نگه داشتن حتی یک ثانیه را برای خودت نداری ! این روزها خوشحالم که زمان می گذرد ...دوستی هایی که رنگ می بازند و دوستی هایی که هر روز در گذشت زمان ثابت تر و پر رنگ تر می شوند ! خوشحالم که زمان می گذرد و خیلی از اتفاقات و آدم ها از غربال زمان ناخواسته عبور می کنند ! عشق ها محک می خورند ! آدم ها محک می خورند ! سیاهی هایی که سپید می شوند و سپیدی هایی که سیاه ! وقتی خاطرات را مرور می کنی درست در شرایط خاصی فکر می کردی این لحظه آخر دنیاست و من نمی توانم نمی توانم از این خاطره بد ...اتفاق بد ...عبور کنم ! اما لحظه ها تو را در آغوش می کشند و با سرعتی که شاید شبیه عبور یک کابوس تلخ ...یک رویای آشفته ی شبانه باشد تمام می شود جز خاطره ای کم رنگ چیزی نمی ماند !
این روزها خوشحالم که برای دوست داشتن ...برای عشق ...و برای خیلی از حقیقت های دیگری که امروز جز نامی از آن ها باقی نمانده و آدم هایی که گاه از سر بیکاری عاشق می شوند و بی گاه از سر بی خیالی فارغ ! زمان فرصتی برای محک می دهد !
خوشحالم که هنوز به عشق ایمان دارم !
خوشحالم که زمان می گذرد و غربال می کند !تنها "عشق" در گذر زمان جان می گیرد و نمی میرد !
و تو می مانی ...زیرا که "عشق" ماندنی است
در آدینه روزی از مهرماه سنه چهل شمسی ناخواسته بدین جهان آورده شدم بدون اینکه کسی من را داخل آدم حساب کندوازمن نظرخواهی کند که آیا مایلم دیده به جهان بگشایم یا نه؟ القصه با انتخاب نام فرهاد ودرج یک عدد سه رقمی در سجلی که برایم صادر شد داخل آدم بحساب آمدم وتا امروز که آن سه رقم به ده رقم تبدیل شده وکدملی نام گرفته بخشی از کره زمین را اشغال کرده ام ونفسی می کشیم ممد حیات ومفرح ذات. می نویسم پس می توانم تصور کنم که هنوز هم هستم ،پیشه ام نوشتن است وسیاه مشق هایی را بر سپیدی کاغذ کتابت می کنم . مکتوباتی ازمن منتشر شده است وتا امروزنیزمجموعه داستانهای عروج نور ،خبرسازان ، با دیوانه ای در پارک ، ضیافتی بر بالین یک مرده ،منطق ورازهای یک دیوانه ،سمفونی گورستان و مجموعه شعرهای سوگنامه بند ،سوگواره قلم ،ورق پاره های بندی ازآثار قلمی ام منتشر شده است.بدین مکان آمده ام تا با شما گپ وگفتی داشته باشم وبیشتر یاد بگیرم. عزت زیاد ، باقی بقایتان