دلتنگ دوات وقلم!
امشب نمی دونم چرا دلتنگ قلم و دوات شدم... رفتم سراغ قلم هام و دیدم طفلکی ها مدت هاست یه گوشه کنار کتابخونه م شدن جزو لوازم دکوری... دواتم لیقه ش مثل یه تخته سنگ شده... نمیدونم تو این سال ها چه بر سر «منِ خوشنویسم» اومد که فراموشش کردم
دوست دارم دوباره بنویسم... دوباره برم سر کلاس استاد بایستم و از دور شعر خوندنش و صدای قلمش رو گوش بدم... یه چیزایی برام شده انگار خاطره چندین سال پیش... که یادش دلم رو دوباره زنده می کنه... دلتنگ کلاس استادم... دلتنگ شعرهایی که برای هر کسی می نوشت... چند دقیقه نگات می کرد و دفترچه کوچکش رو ورق می زد... پر از شعر بود... از حافظ، صائب، مولوی و... و درست همون شعری رو سرمشق می گرفتم که متناسب با حال دلم بود
انگار که استاد به دفتر شعرش تفال می زد و من نیت می کردم... و استاد شروع می کرد به نوشتن و من مات و مبهوت رقص قلم و حرکات دست استاد بر سپیدی کاغذ بودم... گاهی بی هوا درباره نکته ای اخلاقی یا حکایتی و... شروع می کرد به صحبت کردن... شیوه استاد منو همیشه یاد زندگینامه خطاط های قدیمی می انداخت که سرمشق زندگی می دادند و کلاسشون اخلاق و فلسفه و هنر و... همه چیز بود
امشب یکدفعه دلم برای کلاس استاد تنگ شد... دلم میخواست دوباره چشمام رو ببندم و به دفتر شعرش تفال بزنی و بهم سرمشقی بده... سرمشقی که این بار بدونم از کجا باید شروع کنم و به کجا باید برسم... این بار سیر صعودی و نزولی رو دوباره برام توضیح بده... دوباره از زندگی و نشیب و فرازهاش بگه... و من فقط گوش کنم و بگذارم دوباره دلم زنده بشه... باید دوباره برگردم انجمن... دوباره حلقه شاگردای استاد رو ببینم... دوباره از دور هم که شده بایستم و نگاه کنم و... با صدای قلم روحم رو سرزنده کنم
در آدینه روزی از مهرماه سنه چهل شمسی ناخواسته بدین جهان آورده شدم بدون اینکه کسی من را داخل آدم حساب کندوازمن نظرخواهی کند که آیا مایلم دیده به جهان بگشایم یا نه؟ القصه با انتخاب نام فرهاد ودرج یک عدد سه رقمی در سجلی که برایم صادر شد داخل آدم بحساب آمدم وتا امروز که آن سه رقم به ده رقم تبدیل شده وکدملی نام گرفته بخشی از کره زمین را اشغال کرده ام ونفسی می کشیم ممد حیات ومفرح ذات. می نویسم پس می توانم تصور کنم که هنوز هم هستم ،پیشه ام نوشتن است وسیاه مشق هایی را بر سپیدی کاغذ کتابت می کنم . مکتوباتی ازمن منتشر شده است وتا امروزنیزمجموعه داستانهای عروج نور ،خبرسازان ، با دیوانه ای در پارک ، ضیافتی بر بالین یک مرده ،منطق ورازهای یک دیوانه ،سمفونی گورستان و مجموعه شعرهای سوگنامه بند ،سوگواره قلم ،ورق پاره های بندی ازآثار قلمی ام منتشر شده است.بدین مکان آمده ام تا با شما گپ وگفتی داشته باشم وبیشتر یاد بگیرم. عزت زیاد ، باقی بقایتان