امروزبه دیدارخودم رفتم
امروزبه دیدارخودم رفتم
ازدیدن خودم حالم خوب شد
مرزبین دستان وتنم راکم کردم
خودم رادرآغوش کشیدم!
سخت!
سپس قهوه ای تلخ نوشیدم
وکمی ازخودم احوالپرسی کردم.
ازتنهاییم گلایه کردم
ارام انگشتم رابرلبان گذاشت:هیس!
گفت،ملولم ازدیو ودد،آنم آرزوست!
هیچ نگفتم وبرگشتم.
درسم ومشقم راگرفته بودم ،تاهمیشه
۵اردیبهشت ۹۷
ازدیدن خودم حالم خوب شد
مرزبین دستان وتنم راکم کردم
خودم رادرآغوش کشیدم!
سخت!
سپس قهوه ای تلخ نوشیدم
وکمی ازخودم احوالپرسی کردم.
ازتنهاییم گلایه کردم
ارام انگشتم رابرلبان گذاشت:هیس!
گفت،ملولم ازدیو ودد،آنم آرزوست!
هیچ نگفتم وبرگشتم.
درسم ومشقم راگرفته بودم ،تاهمیشه
۵اردیبهشت ۹۷
+ نوشته شده در شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۷ ساعت 15:44 توسط فرهاد خادمی آلكوهي
|
در آدینه روزی از مهرماه سنه چهل شمسی ناخواسته بدین جهان آورده شدم بدون اینکه کسی من را داخل آدم حساب کندوازمن نظرخواهی کند که آیا مایلم دیده به جهان بگشایم یا نه؟ القصه با انتخاب نام فرهاد ودرج یک عدد سه رقمی در سجلی که برایم صادر شد داخل آدم بحساب آمدم وتا امروز که آن سه رقم به ده رقم تبدیل شده وکدملی نام گرفته بخشی از کره زمین را اشغال کرده ام ونفسی می کشیم ممد حیات ومفرح ذات. می نویسم پس می توانم تصور کنم که هنوز هم هستم ،پیشه ام نوشتن است وسیاه مشق هایی را بر سپیدی کاغذ کتابت می کنم . مکتوباتی ازمن منتشر شده است وتا امروزنیزمجموعه داستانهای عروج نور ،خبرسازان ، با دیوانه ای در پارک ، ضیافتی بر بالین یک مرده ،منطق ورازهای یک دیوانه ،سمفونی گورستان و مجموعه شعرهای سوگنامه بند ،سوگواره قلم ،ورق پاره های بندی ازآثار قلمی ام منتشر شده است.بدین مکان آمده ام تا با شما گپ وگفتی داشته باشم وبیشتر یاد بگیرم. عزت زیاد ، باقی بقایتان